پارت پنجاه و هفتم :

نگاهش را زیر چشمی به پرهام رساند.
خجالت می‌کشید مستقیماً او را نگاه کند، چرا که چندی پیشتر کاری کرده بود که از اختیارش خارج بود.
این آغوش، چنان حال پرهام را خوب کرده بود که می‌توانست اعتراف کند بخش عظیمی از تلخی‌های گذاشته را درمان کرده بود.
ولی کیمیا...آنقدر خجالت زده بود که مدام دسته‌ی فنجان چایی را با انگشتش به این طرف و آن طرف می‌کشاند و صدای برخوردِ پایین فنجان با نعلبکیØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت کیان در رمان یادگار اولین مرگ کیان
تصویر شخصیت آذر - کیمیا در رمان یادگار اولین مرگ آذر - کیمیا
تصویر شخصیت عاطفه - النا در رمان یادگار اولین مرگ عاطفه - النا
تصویر شخصیت مژگان - نوشین در رمان یادگار اولین مرگ مژگان - نوشین
تصویر شخصیت عارف - پرهام در رمان یادگار اولین مرگ عارف - پرهام
تصویر شخصیت هاتف - پدرام در رمان یادگار اولین مرگ هاتف - پدرام
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    ممنون از رمان بی نظیرتون ممنون از موزیک زیباش عالی بود.فکر کنم دیگه کم کم داریم به جاهای خوبش میرسیم خدا فوت قلم به دو نویسنده گرامی 🙏💞💞

    ۳ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    به جاهای حساس می‌رسیم

    ۲ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ممنون ازتون

    ۲ روز پیش
  • سهیل۳۰

    0

    چی بگیم از عشق صد ساله..عالی بود

    ۶ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    تشکر

    ۶ روز پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ممنون🥰

    ۶ روز پیش
  • بهار

    0

    آخ ای جان دلم،بمیرم برات چه دردی رو تحمل کردی به خاطر عشق اذر🥹

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    عاشق واقعی 🙂🫴

    ۱ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    بچم خیلی اذیت شد🥲

    ۷ روز پیش
  • بهار

    0

    نمیدونم چرا دلم گواهی بد میده که بازم آذر تو چاه میفته و به عشقش نمیرسه ،اونم فقط به خاطر انتقام

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    امیدوارم همچین اتفاقی نیفته

    ۱ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    ببینیم سرنوشت چی میخواد

    ۷ روز پیش
  • ماه

    0

    عجب موزیکی گذاشتی برای این پارت هر کلمه ش پر احساس بود این پارت ترکیبش با موسیقی که انتخاب کردی حرف نداشت . عالی بود واقعا ممنون. من صدبار این موزیک رو گوش کردم حال دلم خوب شد روحم تازه شد واقعا مرسی

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    شما لطف داری به ما🙏🏻

    ۱ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم🥰

    ۷ روز پیش
  • صبا

    1

    تاکی میخوای فقط نگاه کنی

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    والااا

    ۱ هفته پیش
  • مهدیه

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    پیشنهاد خودِ پرهامم هست😂

    ۱ هفته پیش
  • مهدیه

    1

    دیگه خودش نخو داد اذرم طناب داد رفت 😂😂

    ۱ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    😂😂

    ۱ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آخ بیا پرهام و کیمیا رو توی لباس عروس و دوماد کنار هم تصور کنیم و قند توی دلمون آب بشه براشون🥺

    ۱ هفته پیش
  • مهدیه

    1

    راستش بخواین کنار هم تصور کردم منتها با شخصیت های خیالی خودم فکر اینکه یه پسر کامل زری کپی پرهام جیگر خودمون هم بچشون باشه چقدر قشنگه 🤌🥹☺️✨

    ۱ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    آخ نگو دختر فکر کن پرهام بابا باشه🥺

    ۱ هفته پیش
  • نگار

    1

    وایی فکر کن هر وقت اخم کنه آذر بوسش کنه وایی ما هم همش اکلیلی میشیم🥰🥰💙💙

    ۱ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    دیگه پرهام راه بوس و بغل رو پیدا کرد😂

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    👌🏻😁😁

    ۱ هفته پیش
  • محیا

    1

    عالی بود مرسی ببینیم چه نقشه ای دارین شما برای پدرام. فقط رابطه ی این دوتا رو خراب نکنین پلیز🙏🙏😘😘

    ۱ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    نگران نباش اتفاقی واسه پرهام و کیمیا نمیفته😁

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    چشم

    ۱ هفته پیش
  • مارال

    0

    وویی چشام و قلبم اکلیلی شد بابا نکنین ماهم دلمون میخواد😅😅

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    حرکت کنید😁😁

    ۱ هفته پیش
  • مهدیه

    0

    پارت بعد کیان این دوتارو نبینه تو ژست بوسه صلبات 😂😂 انوقت سکانس اکشن داریم کیان دو حالت داره یا کیان یه مشت میزنه تو دهن پرهام میگه به چه حقی خواهرمو بوسیدی یا خودشم چشاش قلبی میشه خداروشکر میکنه بالاخره یکی خواهرشو گرفت 😂😂

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بی‌شک دومی🙌🏻

    ۱ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    به قول خودت ذوق میکنه بلاخره یکی کیمیا رو گردن گرفت😂

    ۱ هفته پیش
  • مهدیه

    0

    اره دومیه قبلا هم خودش به کیمیا گفته بود 👌😂😂

    ۱ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    قلب همه‌مون اکیلی شد🥺

    ۱ هفته پیش
  • نگار

    1

    وایی از سر ذوق بغض نمی دونم چیکار کنم خدا لعنتت کنه هاتف یا پدرام بی شرف کثافت😫 پدرام سعی کن اصلا من آدمی مثل تو یا خودتو تو دنیای واقعی نبینم چون قول نمی دم با خشتکت کار نداشته باشم🔪(منحرف نشیداا🤗منظورم شدن خشتک پدرام به پرچم *** بود،یا شایدم از خشتک آوویزونش کنم هنوز تصمیم نگرفتم🤔)💙💙

    ۱ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    هر بلایی سر هاتف بیاری حقشه راحت باش😂

    ۱ هفته پیش
  • نگار

    0

    قربانت حالا که اجازه هم صادر شد انقدر میزنم نتونه پاشه بزار فقط ببین😂😂💙💙

    ۱ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    منو حدیثم‌ میایم کمکت😂

    ۱ هفته پیش
  • نگار

    0

    آفرین بیاید هر سه میزنم با کفش تو سرش😂😂💙💙

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    منحرف شدم دیگه..

    ۱ هفته پیش
  • نگار

    0

    عهَ حدیث میگم منحرف نشود دیگه میخوام با خشتکش فقط کاردستی درست کنم دخترر😂😂💙💙

    ۱ هفته پیش
  • مهدیه

    0

    میخاد عمو رو بکنه عمه 😂😂

    ۱ هفته پیش
  • سرو

    1

    عالی بود نویسندگان عزیز

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ♥️🙂

    ۱ هفته پیش
  • تی دا

    1

    آخ قلبم 😍خیلی قشنگ بود . ممنونم خسته نباشید

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    زنده باشید

    ۱ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    مرسی عزیزم

    ۱ هفته پیش
  • محرابی

    0

    آخی چه پارت زیبایی بود حسرت داشتن چیزی بعد ازصدسال ورسیدن بهش واقعا لذت بخشه. ممنون زیبا ودلنشین بود خدا قوت عزیزان

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    همینطوره 👌🏻

    ۱ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    و پرهام بلاخره از این حسرت گذشت

    ۱ هفته پیش
  • نگار

    1

    مرسی حدیث گلی مرسی معصومه عشقی از هر دوتامون ممنونم که انقدر مارو با این پارت تحت تاثیر قرار دادید🫠🫠عالی بود مرسی خسته نباشید🙏🏻🙏🏻دمتون گرم نویسنده جونی های خودم مشتی هستید به مولا🫠🥰💙💙

    ۱ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    دورت بگردم نگار جون، مرسی که انقدر انرژی میذاری برای رمان

    ۱ هفته پیش
  • نگار

    0

    عزیزی معصومه جونم من یدور بیشتر میگردم که انقدر خوبی🥰وظیفمه پس چی این همه پارت خوبه انرژی هم ندم؟معلومه که میدم چرا که عشق میکنم با هر پارت☺️💙💙

    ۱ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    یکی اینجا ذوق مرگ شده🥺🥺

    ۱ هفته پیش
  • نگار

    0

    عزیزمم قربونت بشم خدا نکنه من دارم میذوقم🫠🥰💙💙

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    عزیزی

    ۱ هفته پیش
  • نگار

    0

    قربونت عزیزم🥰💙💙

    ۱ هفته پیش
  • نگار

    0

    خداا بمیرم براشون😭😭چقدر این پارت به دلم نشست چقدر این موسیقی به دلم نشست چقدر من تو این پارت بغض کردم و اکلیلی شدم واقعا از اولش بغض کردم،هاتف چطور دلش اومد؟پدرام چطور دلش میاد؟متاسفم وا برا این دلتنگی ها برا این حسرت ها برا این مظلومیت ها متاسفم چیز دیگه ای نمیتونم بگم😭🤧💙💙

    ۱ هفته پیش
  • نگار

    0

    پسر عزیزم دختر قشنگم وایی🫠🫠این بهترین صحنه عمرم بود بالاخره پسرم به یکی از آرزوهای رسید🥰این کمیت یا آذر خودمون هم شیطون بود رو نمیکرداا😉💖💙💙

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    همه‌ی آرزوش همین بود:)

    ۱ هفته پیش
  • نگار

    0

    اره من که غشیدم🥰🫠💙💙

    ۱ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    بعد از صد سال بلاخره حسرتی که توی دلش بود تموم شد🥺

    ۱ هفته پیش
  • نگار

    0

    اره بخدا خیلی خوب بود🥰🥰💙💙

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    🙂🥹

    ۱ هفته پیش
  • معصومه علیایی | نویسنده رمان

    انقدر خودخواه هست که همچین عشقی رو از پرهام دریغ کنه🥲

    ۱ هفته پیش
  • نگار

    0

    اره بخدا بزنم بکشمش 🔪💙💙

    ۱ هفته پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️